economist

طاهره قربانحسینی پژوهشگر خانواده و فعال اجتماعی شهرستان ساوه ؛ پس از انقلاب اسلامي و حركت همگاني مردم براي تغيير بنيادين ارزش‌هاي نظام، دشمنان همواره از طريق برنامه‌هاي مختلف سعي در اختلال در نظام برنامه‌هاي كشورمان داشته‌اند.

پس از آنكه دشمنان از ادامه رابطه و مصالحه با رهبران نظام جمهوري اسلامي مأيوس شدند، به جنگ تحميلي دامن زدند كه خود مي‌توانست تضعيف نظام تا نابودي كامل هويت ديني و ملي (ايراني- اسلامي) را در بر داشته باشد. البته در اين راه دشمن از هيچ حربه‌اي فرو نگذاشت، اما آنچه كه مسلم بود رشادت‌ها و ايثار جوانان و مردم ايران زمين به مدد عقيده و ارزش‌هايي كه از انقلاب به دست آورده بودند، مانعي بزرگ بر سر راه اهداف آنها شد و چيزي جز ناكامي و شكست در حوزه استراتژي‌هاي نظامي را براي آنها در بر نداشت. بدين ترتيب دشمن زخم خورده از شكست در حوزه‌هاي نظامي به فكر راه‌هاي پنهاني‌تر و البته كشنده‌تري براي نابودسازي نظام افتاد. در اين دوره استحاله از درون و تهي‌سازي معاني ارزشي جامعه مهم‌ترين هدف دشمن قرار گرفت. تهاجم فرهنگي و شبيخون فرهنگي درست از سال 1368 يعني پايان جنگ تحميلي ايران و عراق آغاز شد و از خلاء ايجاد شده از مسايل جنگ، استفاده لازم را برد.

گسترش روز افزون ماهواره‌ها، گسترش بي‌بندوباري و به وجود آمدن فساد فراگير در جامعه و به انحطاط كشيده شدن برخي از جوانان و گسترش روزافزون مشروبات الكلي، ايجاد گروه‌هاي غربي مانند: هوي‌متال‌ها، رپ‌ها و شيطان‌پرست‌ها، تمايل به مدگرايي و000 همه و همه نشان از هدفمند بودن اين تهاجم از طرف دشمن داشت. اين بار دشمن با استفاده از روش‌هاي نرم‌افزاري فكري و تبليغي بر خلاف دوره قبل كه مردان را مورد حمله قرار داده بود قلب جامعه، يعني زنان و جوانان را هدف گرفت.

جامعه‌شناسان معتقدند كه پايه‌هاي هر جامعه، ريشه در ارزش‌ها و نظام عقيدتي آن دارد. بنابراين براي تضعيف هر جامعه، كافي است تا فرهنگ آن را تضعيف كرد. با اين كار افراد جامعه از خود بيگانه شده و بر خلاف آنچه كه حقيقت فرهنگي آنها را تشكيل مي‌دهد، رفتار مي‌كنند. دشمن براي حملات فرهنگي، نياز به ابزارها و وسايل كارآمد داشت. بنابراين همان طور كه لازمه حملات نظامي ابزار و آلات جنگي است، لازمه تهاجم فرهنگي نيز وسايلي است تا گلوله‌هاي زهرآگين فرهنگي دشمن از ماهواره‌ها گرفته تا اينترنت، راديو و توزيع كتاب‌هاي ضد فرهنگي و دگرانديشي به براندازي نظام‌هاي مخالف و تضعيف و آنها مبادرت ورزد.

مي‌توان گفت خانواده كانون توجه حملات ابزارهاي مدرن تهاجم فرهنگي است و با تضعيف آن بسياري از اهداف تهاجم فرهنگي محقق مي‌شود. با نگاه به كاركردهاي خانواده بيش‌تر مي‌توان به اهميت آن توجه نمود. خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي پايه و اساسي در جامعه، معمولاً كاركردهاي گوناگوني را بر عهده دارد كه البته چگونگي اين كاركردها و شدت عملكرد آنها در فرهنگ‌هاي گوناگون متفاوت است. که برخي از اين كاركردها شامل :تنظيم رفتار جنسي و زادوولد - مراقبت و محافظت از كودكان، ناتوانان و سالخوردگان- اجتماعي كردن فرزندان -تامين اقتصادي می شود و تقريباً در همه جوامع تاريخي، خانواده نقش اصلي تامين مايحتاج اقتصادي و ضروريات مادي افراد را بر عهده داشته است. بنابراين در دوره‌هاي مختلف زندگي به ويژه سال‌هاي نخست و پاياني زندگي كه فرد قادر به توليد اقتصادي نبوده است، تحت حمايت سازمان خانواده قرار مي‌گرفت. مسلماً جوامع مختلف تشكيل شده از واحدهاي كوچك‌تري چون خانواده هستند. به همين دليل مهم‌ترين هدف براي نابودسازي يك جامعه و فرهنگ آن، نابودسازي افراد از طريق برهم زدن آرامش رواني، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي آنهاست كه اين هدف جايي نيست مگر خانواده. که پيامدهاي اختلاف ميان زن و شوهر و اختلافات ميان خانواده و فرزندان بر خانواده ظاهر ي‌شود

در همین راستا طراحان برنامه‌هاي مدرن تهاجم فرهنگي اطلاعات و خط‌مشي‌هاي اصلي خود را از سازمان‌ها و اطلاعاتي و جاسوسي‌ كشورهايي مي‌گيرند كه قصد فرماندهي بر كل دنيا را دارند. تحقيقات نشان مي‌دهد در سازمان سيا، شاخه‌اي تخصصي و متمركز براي مطالعات و برنامه‌ريزي ضد فرهنگي عليه ايران با يك فكر ويژه تشكيل شده و بودجه مالي آن از 000ر000ر25 دلار در سال قبل به 000ر000ر75 دلار در سال جاري افزايش يافته است؛ اين يعني افزايش تهاجم تا حد سه برابر. مهم‌ترين هدف مبارزه فكري و رواني دشمنان نظام، سرمايه‌هاي اصلي كشور يعني جوانان است و در اين بين جوانان براي آنان داراي اهميت و برنامه‌ريزي ويژه است چرا كه:جواني به واسطه ويژگي‌هاي نشاط، بالندگي، نوخواهي، سركشي و ناپختگي فكري، محلي مستعد براي تاخت و تاز شبهات و انديشه‌هاي جديد و پر زرق و برق است.لذا ساختار پذيرش تهاجم در خانواده‌ها روش خاص خود را دارا می باشد از جمله خانواده‌هاي فعال- خانواده‌هاي منفعل هرکدام ویژگیهای خاص خود را دارد و برای آن برنامه ریزی می شود .

ودرساختار فرهنگي- مذهبي جامعه ما، خانواده به انواع مختلف تقسيم‌بندي شده که شامل :1- خانواده سنتي: كه تاكيد ويژه آن بر سنت‌ها و رسوم غالب حاكم بر جامعه اعم از ديني يا ملي است. اين دسته به دو گروه قابل تقسيم‌بندي است: الف: متعصب؛ ب: منعطف (متعصب: اين خانواده‌ها به شرايط زماني توجهي نداشته و آن چيزي كه در گذشته آموخته‌اند و يا با جنبه‌ها سنتي آنها همخواني دارد را معيار اصلي انتخاب‌هاي بعدي خود و ديگران مي‌دانند و در اين راه انعطافي از خود نشان نمي‌دهندو منعطف: اين خانواده با وجود آنكه وجه پيروي از سنت‌ها در آنها بسيار قوي است اما تا حدودي سعي مي‌كنند تا در برابر شرايط از خود انعطاف نشان دهند در نتيجه با فرزندان بسته به اقتضاي زمانه همگام مي‌شوند.)2- خانواده روشنفكر: كه اين دسته از خانواده بر خلاف دسته پيشين، تاكيد عمده خود را بر عقل و معيارهاي عقلاني و منطقي نهاده و در برابر اغلب مسايل جديد سعي دارند تا از عقل و معيارهاي آن بهره برند.(ارزش‌مدار؛ ب: فارغ از ارزش) ارزش‌مدار: اين دسته علاوه بر آنكه تاكيد زيادي بر عقل و انتساب‌هاي عقلاني دارند، اما معيارهاي عقلاني آنها داراي پشتوانه ارزشي و اغلب ديني است. لذا تنها به اموري مبادرت مي‌ورزند كه با محك عقل و معيارهاي ارزشي آنها همخواني داشته باشد.و فارغ از ارزش: اين دسته كساني هستند كه سعي دارند تا عقل‌مدار با تمام مسايل برخورد كنند. عقل ابزاري و معطوف به هدف سرلوحه تمام امور اين افراد قرار مي‌گيرد. براي اين دسته كه از معيارهاي ارزشي روشني پيروي نمي‌كنند و عقل آزاد را سرلوحه امور خود قرار مي‌دهند. براي آنها هدف مهم است و به اصطلاح هدف، وسيله را توجيه مي‌كند. به عنوان مثال از نظر ما و حتي انديشمندان اروپايي، آمريكاييان اغلب افرادي با عقل ابزاري و معطوف به هدف هستند و براي آنها تنها هدف مهم است نه وسيله. كشتار جمعي، تعرض و تهاجم، وسايلي هستند كه آنها را به اهدافشان رهنمون مي‌سازند. بنابراين، اين وسايل چون بهترين ابزار براي دست‌يابي به اهداف محسوب مي‌شوند، مناسب و مقبول هستند. در حالي كه در سنت ما و ارزش‌مداران تاريخ همواره راه رسيدن به اهداف يكي از ملزومات اساسي است.

 با بحث فوق قصد داشتيم به معرفي اجمالي تهاجم و هدف اصلي آن يعني جوانان بپردازيم. بدون شك با توجه به انواع خانواده و روش‌هاي تربيتي و تصميم‌گيري در آنها مقابله با تهاجم فرهنگي نيز متفاوت مي‌شود. بي‌ترديد نمي‌توان در همه جاي جامعه پليس و نيروهاي كنترل رسمي را قرار داد اما مي‌توان با آموزش صحيح به خانواده‌ها، آنها را در مقابل اين تهديدات بنيان برانداز، واكسينه نمود. خانواده‌ها با كنترل فرزندان خود كمك بسيار زيادي به سلامت خود و جامعه مي‌كنند.

شما خانواده‌هاي گرامي و خوانندگان گرانمايه اين نوشتار، با رفتار مشفقانه و محبت‌آميز مي‌توانيد به كمك اصلاح جامعه آمده و ضمن كنترل دروني خانواده‌ها به كنترل بيروني و در نهايت ايمن سازي جامعه با مشاركت و همكاري دلسوزانه كمك نماييد. فراموش نكنيم هميشه يك فرزند خوب در يك خانواده آرام و منطقي پرورش مي‌يابد و يك جامعه خوب متشكل از خانواده‌هاي خوب است. خانواده‌ها پلي هستند براي سوق جامعه به سمت اهداف متعالي و بلند.

شما والدين گرامي با اهميت به حضور بيش‌تر و موثر در خانواده با اهميت دادن به روح و الزامات رواني فرزندانتان مي‌توانيد به كاركردهاي صحيح تربيتي خانواده جامه عمل بپوشانيد. فراموش نكنيم كه فرزندان و افراد خانواده ما بيش از نيازهاي جسماني به آرامش رواني و درك متقابل نيازمندند و ارتباط مناسب و مشفقانه پدر در منزل با همسر و فرزندان ضامن بقا و سلامتي كانون گرم خانواده است. گو اينكه براي همين هدف مهم و غايي، هر صبح را به اميد تقرب به خداوند متعال به شب مي‌رسانيم.

اغلب افراد گمان مي‌كنند كه از آسيب‌هاي اجتماعي در امان‌اند و اين مسايل تنها گريبانگير ديگران است. بسياري از والدين از مشاهده مدهاي مو و لباس در فرزندان و يا مشاهده كج‌روي‌هايي نظير اعتياد به موادمخدر، انحرافات جنسي و رفتارهاي ضد اخلاقي از سوي جوانان خود عبرت نمي‌گيرند و در اكثر موارد موضوعات مذكور را ناچيز جلوه مي‌دهند. بايد توجه داشت كه راه‌حل نهايي براي حل مسئله، پاك كردن صورت مسئله نيست. بلكه آگاهانه بايد ابتدا مسايل را شناسايي نموده و براي حل آن اقدام نمود. دقت كنيم همان طور كه ويروس‌هاي بيماري‌‌زا مي‌توانند بدن ما را در خطر نابودي قرار دهند، ويروس‌هاي ضد فرهنگي نيز مي‌توانند به نحو بسيار كشنده‌تري جامعه را دچار بحران‌هاي هويت؛ نسلي، جنسي، عقيدتي و حتي سياسي و اقتصادي نمايند. بنابراين همان طور كه به مراقبت اعضاي خانواده در برابر بيماري‌هاي جسمي مي‌پردازيم، بايد آنها را در برابر بيماري‌هاي بسيار خطرناك فرهنگي نيز ايمن كنيم.

ودرمواجهه با نوع بحران  همواره باید بپذیریم که :  باور كنيم ما نيز ممكن است همانند ديگران در معرض آسيب‌ها قرار بگيريم.- نسبت به خطراتي كه ما و خانواده‌هايمان را تهديد مي‌كنند، آگاهي يابيم.- نيازهاي فرزندان خود را بشناسيم و براي حل آن بكوشيم. - مي‌توان براي شناسايي نيازهاي خانواده، از خود آنها مشورت گرفت، اما بايد توجه داشت كه به همان نسبت كه كمبود امكانات مي‌تواند موجب آسيب خانواده گردد، رفاه دايمي و برآوردن نيازهاي كاذب نيز خطرناك است. - از طريق افزايش آگاهي خود، خانواده را به سمت وفاق بيش‌تر هدايت كنيم. - كنترل غيرمستقيم اعضا به ويژه نوجوانان و جوانان ضروري است. توجه داشته باشيم كه معاشرت با دوستان بد از يك سو و تنها نهادن فرزندان از سوي ديگر به يك اندازه مي‌توانند خطرساز باشند.- سعي كنيم بهترين دوست فرزندان خود باشيم. - گه‌گاه مسايل خانواده را با فرزندان در ميان بگذاريم و از آنها در ارائه راه‌حل ياري بجوييم. اين امر موجب بلوغ فكري و احساس تعلق فرزندان نسبت به خانواده مي‌شود.- ميان عطوفت و سختگيري بر كردار فرزندانمان اعتدال برقرار نماييم. - بهترين تصميم‌ها را در بدترين شرايط بگيريم.

Template Design:Dima Group
Tool tip